عناصر بصری در هنر و طبیعت

آشنایی با عناصربصری

کلیه عناصر به صورت مشترک و یا فردی در تمام رشته های هنرهای تجسمی ، نقش اصلی و اساسی دارند وچون این عناصر همگی جنبه تصویری داشته و با چشم سر و کار دارند ، وبه عبارت دیگر تنها از طریق چشم قابل درک هستند آنها را (عناصربصری)نامیده اند.
آشنایی با هنرهای بصری

هنرهای بصری

برای شناخت بهتر هنرهای تجسمی مثل نقاشی ، مجسمه سازی ، گرافیک ، معماری و غیره . باید عناصر اصلی بصری را که در حقیقت پایه و اصول کلیه هنرهای تجسمی است ، بشناسیم
این عناصر عبا رتند از
نقطه ، خط ، سطح ، حجم ، بافت ، حرکت ، رنگ
کلیه عناصر فوق به صورت مشترک و یا فردی در تمام رشته های هنرهای تجسمی ، نقش اصلی و اساسی دارند
وچون این عناصر همگی جنبه تصویری داشته و با چشم سر و کار دارند ، وبه عبارت دیگر تنها از طریق چشم قابل درک هستند آنها را (عناصربصری)نامیده اند.

نقطه

در هنرهای تجسمی اثر هر چیزی را روی صفحه نقطه می گویند . مثل اثرنوک قلم یا قطره جوهر روی کاغذ ویا اثرنوک مداد و … از برخورد دو یا چند خط نیز نقطه بوجود می آید.

نقطه در طبیعت

باید توجه داشت که اندازه نقطه به نسبت محیط و فضای اطراف متغیر است . مراجعه به طبیعت به ما کمک می کند تا مفهوم تناسب را بهتر درک کنیم . مثلا پنجره روشن یک ساختمان در شب از فاصله دور یک نقطه محسوب می شود زیرا محیط اطراف آن بسیار وسیع است و در آن محیط ، پنجره یک عنصر کوچک است و بدین لحاظ ما آنرا در فضا به صورت یک نقطه می بینیم . حال اگر به ساختمان نزدیک شویم و در کنار پنجره قرار بگیریم دیگرآن پنجره نقطه به حساب نمی آید. بنا بر این یک نقطه ممکن است ، سر یک سوزن ، یک سیب ، ستاره ای در آسمان ، قایقی در دریا ، ساختمانی در مجموعه یک شهر و یا جای پایی روی برف باشد.

خط

یکی دیگر از عناصربصری که در شکل گیری تصویر نقش مهمی دارد ، خط می باشد. خط دارای مفاهیم و تعاریف گوناگونی در ریاضی می باشد که این مفهوم در هنرهای تجسمی متفاوت است. خط عنصری است یک بعدی و مهمترین خصیصه آن ویژگی طول آن است. خط ، یکی از عناصر بنیادی هنرهای تجسمی است. از بهم پیوستن تعداد بیشماری نقطه خط به وجود می آید. ودر تعریف دیگری آمده است که: حد فاصل دو صفحه را خط می نامند و همچنین فصل مشترک تاریکی و روشنایی را خط گویند. از جمله ویژگیهای دیگر خط این است که، خط دارای جهت وحرکت می باشد .

عناصر بصری عبارتند از :

  1. خط
  2. شکل
  3. تون یا رنگ مایه
  4. رنگ
  5. الگو
  6. بافت
  7. فرم

عناصر بصری خط، شکل، تون، رنگ، الگو، بافت و فرم، عناصر سازنده یک اثر هنری هستند.
در تحلیل هر اثر هنری از قبیل رسم، نقاشی، مجسمه سازی یا طراحی، ما این اجزاء را
بررسی می کنیم تا ببینیم چگونه با هم ترکیب شده اند و آیا توانسته اند اثر کلی قطعه هنری را ایجاد نمایند یا خیر.

هنرهای بصریعناصر بصری با یکدیگر ارتباط دارند:

  • اکثر تصاویر با رسم خط آغاز می شوند
  • خطوط به یکدیگر متصل می شوند تا یک شکل را ایجاد نمایند.
  • شکل ها را می توان با تن و رنگ، رنگ آمیزی کرد و یا برای ایجاد یک الگو، آن را دوباره ترسیم نمود.
  • یک شکل ممکن است با یک سطح خشن ارائه گردد تا نوعی بافت را به مخاطب نشان دهد.
  • شکل را می توان به منظور ایجاد فرم، به صورت سه بعدی (در سه بعد) رسم کرد.

هر یک از این عناصر می تواند به صورت جداگانه در یک اثر هنری مورد استفاده قرار گیرند تا ویژگی مخصوص به خود را به مخاطب برسانند.
عناصر مختلف می توانند ویژگی های کیفی مانند حرکت و ریتم، فضا و عمق،
رشد و ساختار، هارمونی و کنتراست، سر و صدا و آرامش و طیف وسیعی از احساساتی که موضوع آثار هنری هستند را بیان کنند.

عناصر بصری – خط

خط، پایه و اساس همه نقاشی ها است. خط، اولین و متنوع ترین عنصر بصری در هنر است.
خط در یک اثر هنری می تواند به روش های مختلفی مورد استفاده قرار گیرد.
مثلا برای نشان دادن شکل، الگو، فرم، ساختار، رشد، عمق، فاصله، ریتم، حرکت و طیف وسیعی از احساسات.

  • معنا های روانشناختی انواع خطوط عبارتند از:
  • خطوط منحنی نشان دهنده راحتی و سهولت هستند
  • خطوط افقی نشان دهنده فاصله و آرامش هستند
  • خطوط عمودی نشان دهنده ارتفاع و قدرت هستند
  • خطوط ناهموار نشان دهنده آشفتگی و اضطراب هستند

روش رسم خط، می تواند صفات مختلفی را بیان کند:

  • خطوط آزاد، انرژی و خلق و خوی شخصی هنرمند را بیان می کنند
  • خطوط مکانیکی می توانند یک کنترل و نظارت سفت و سخت را بیان کنند
  • خطوط پیوسته می توانند چشم را در جهات خاص هدایت نمایند
  • خطوط شکسته می توانند بی دوام بودن یا غیر واقعی بودن را بیان کنند
  • خطوط ضخیم می توانند قدرت را بیان کنند
  • خطوط نازک و باریک می توانند ظرافت را بیان کنند

هنرهای ایران باستان در زمان پادشاهان

هنرهای بصریعناصر بصری – شکل

شکل می تواند به صورت طبیعی یا مصنوعی، منظم یا غیر منظم، مسطح (دو بعدی)
یا حجمی (سه بعدی)، تجسمی یا انتزاعی، هندسی یا ارگانیک، شفاف یا مات، مثبت یا منفی، تزئینی یا نمادین، رنگی، طرح دار یا دارای بافت باشد.
پرسپکتیو شکل ها: زاویه ها و منحنی های شکل ها بسته به نقطه دید ما تغییر می کنند.
تکنیکی که ما برای توصیف این تغییر استفاده می کنیم، طراحی پرسپکتیو (طراحی نقطه دید) است.
رفتار شکل ها: از اشکال می توان برای کنترل احساسات در خلق آثار هنری استفاده کرد:

  • مربع و مستطیل می توانند قدرت و ثبات را نشان دهند
  • دایره و بیضی می توانند حرکت مداوم و پیوسته را نشان دهند
  • مثلث می تواند چشم را در حرکت به سمت بالا هدایت کند
  • مثلث معکوس می تواند احساس عدم تعادل و تنش ایجاد کند

هنر انتزاعی چه مفهومی دارد؟

عناصر بصری – تون یا رنگ مایه

تون، میزان نور و تاریکی یک رنگ است
با تغییر مقدار تن آثار هنری می توان ویژگی بیان شده توسط اثر را نیز تغییر داد.

تون را می توان برای اهداف ذیل استفاده کرد:

  • برای ایجاد کنتراستی از نور و تاریکی
  • برای ایجاد یک وهم یا خیال از فرم
  • برای ایجاد یک فضای چشمگیر یا آرام
  • برای ایجاد عمق و فاصله
  • برای ایجاد یک ریتم یا الگو (طرح) در یک اثر هنری

هنرِ تبلیغات + انواع سبک آن

عناصر بصری – رنگ

رنگ، عنصر بصری است که قوی ترین تاثیر را بر احساسات ما دارد.
ما از رنگ برای ایجاد حالت یا فضای یک اثر هنری استفاده می کنیم.
برای کسب اصلاعات بیشتر در رابطه با رنگ پیشنهاد میکنیم مطلب تاریخچه رنگ در نقاشی را نیز مطالعه بفرمایید.
روش های مختلفی برای استفاده از رنگ وجود دارد که عبارتند از:

  • رنگ به عنوان نور یا روشنایی
  • رنگ به عنوان تن
  • رنگ به عنوان الگو یا طرح
  • رنگ به عنوان شکل
  • رنگ به عنوان نماد
  • رنگ به عنوان حرکت
  • رنگ به عنوان هارمونی
  • رنگ به عنوان کنتراست
  • رنگ به عنوان حالت

عناصر بصری چه می‌گویند؟

( عناصر بصری چه می‌گویند؟ ) در روابط موجود در یک تصویر نیروی کشش و جاذبه‌ی عناصر نسبت به یکدیگر اصل دیگری از نظریه‌ی گشتالت را تشکیل می‌دهد و به آن قانون جمع شدن اطلاق می‌شود که در ترکیب بندی ها دارای ارزشی بسیار است. این اصل در زبان مربوط به تصاویر از دو حیث دارای اهمیت است و درباره‌ی آن وضعی از حالات بصری است که میان عناصر موجود در آن بر اثر تأثیر متقابل و نسبی آن‌ها بر یکدیگر نوعی رابطه‌ی بده و بستان به وجود می‌آید. یک نقطه به تنهایی با کل شکل ارتباط برقرار می‌کند، ولی چون تنهاست، رابطه‌اش با فضای مربع منحصر به تأثیر متقابل خفیفی می‌شود. در شکلی که دو نقطه دیده می‌شود. رابطه‌ی متقابل این دو نقطه در این است که آن‌ها برای جلب توجه کردن با یکدیگر به رقابت و نزاع می‌پردازند و چشم نمی‌داند که اول به کدام توجه کند، زیرا هر یک عبارتی هستند نسبتا مستقل از دیگری و به علت فاصله زیاد میان آن‌ها دافع یکدیگر به نظر می‌آیند. هر چه این دو نقطه به یکدیگر نزدیک‌تر شوند، نیروی جاذبه میان آن‌ها بیشتر می‌شود. در عمل دیدن، که به طور طبیعی انجام می‌گیرد، واحدهای منفرد بصری مجموعه شکل های ویژه‌ی دیگری را به وجود می‌آورند. هر چه نقطه ها به هم نزدیک‌تر باشند به وجود آوردن شکل های پیچیده‌تر به وسیله‌ی آن‌ها بیشتر می‌شود. انسان همیشه به صورت حسی، نیاز مبرمی به ساختن کلیت‌ها از درون واحدهای منفرد دارد، که در این مورد کار او متصل کردن حسی نقاط به یکدیگر است و این بر اثر نیروی جاذبه میان نقاط صورت می‌پذیرد. انسان دوران باستان نیز بر اثر همین پدیده‌ی بصری بود که با دیدن نقاط روشن ستارگان در آسمان شب، در آن‌ها صورت‌هایی شبیه به شکل های دیگر می‌یافت.
ما هنوز هم با نگریستن به آسمان بی‌ابر و پر ستاره در شب، قادریم از آن نقاط روشن، صورت فلکی دب اصغر و دب اکبر و نظیر آن‌ها را بیابیم، و این‌ها صورت‌هابی هستند که پیشینیان ما نیز تشخیص داده بودند و شاید امروز بتوانیم در این نقاط روشن صورت‌های جدیدی بیابیم.
اهمیت دیگری که قانون جمع شدن برای آموزش بصری دارد. فهم چگونگی تأثیر عناصر مشابه بر یکدیگر است. در زبان بصری عناصر مشابه یکدیگر را جذب می‌کنند و غیر مشابه‌ها دافع یکدیگرند. که در نتیجه چشم خطوط مفقود را خود به خود به وسیله‌ی مربوط ساختن واحدهای مشابه ردیابی می‌کند. تشابهات و اختلاف‌های بصری می‌تواند به صورت‌های گوناگونی وجود داشته باشد که در عمل دیدن و قانون جمع شدن همین حالت را پیدا می‌کنند تشابهات دیگر می‌تواند در اندازه بافت ، رنگمایه یا تونالیته و غیره نیز باشد. در پکیج جامع دیجیتال مارکتینگ تخصصی نوکارتو می‌توانید پیرامون موضوع بازاریابی عناصر چند رسانه ای، اطلاعات جامعی را به‌دست بیاورید.

موقعيت هاي مختلف نقطه

بسته به اين که نقطه ي بصري در کجاي کادر قرار گرفته باشد، موقعيت هاي متفاوتي را به وجود مي آورد. يک نقطه روابط محدود ساده اي با اطراف خود دارد و به همان نسبت توجه مخاطب را به خود جلب مي کند. اما چنانچه نقاط بصري متعددي در يک کادر وجود داشته باشند، بر اساس روابطي که از نظر شکل، اندازه ، تيرگي ، روشني ، رنگ ، بافت ، دوري و نزديکي با يکديگر دارند تأثيرات بصري متفاوتي به وجود خواهند آورد.
گاهي ممکن است نقطه به عنوان کوچک ترين بخش تصوير تلقي شود. در اين صورت در اثر تراکم نقطه هاي تيره تيرگي حاصل مي شود و در اثر پراکندگي آنها روشني ديده مي شود.

هنرهای بصری

نقطه در طبيعت

بايد توجه داشت که اندازه نقطه به نسبت محيط و فضاي اطراف متغير است . مراجعه به طبيعت به ما کمک مي کند تا مفهوم تناسب را بهتر درک کنيم . مثلا پنجره روشن يک ساختمان در شب از فاصله دور يک نقطه محسوب مي شود زيرا محيط اطراف آن بسيار وسيع است و در آن محيط ، پنجره يک عنصر کوچک است و بدين لحاظ ما آنرا در فضا به صورت يک نقطه مي بينيم . حال اگر به ساختمان نزديک شويم و در کنار پنجره قرار بگيريم ديگرآن پنجره نقطه به حساب نمي آيد. بنا بر اين يک نقطه ممکن است ، سر يک سوزن ، يک سيب ، ستاره اي در آسمان ، قايقي در دريا ، ساختماني در مجموعه يک شهر و يا جاي پايي روي برف باشد

 

خط:

در زندگي روزمره و در طبيعت، خط حضور چشمگيري دارد. در اين زمينه مي توان مثال هاي متفاوتي ذکر کرد. نقوش خطي روي لباس ها، رديف صندلي ها در سالن امتحانات، خطوط آجرهاي چيده شده، سيم ها و تيرهاي برق، تنه درختان در کنار خيابان ها ، شيارهاي شخم و ..
تنوع مثال ها و نمونه ها به خودي خود نشان مي دهد که منظور از خط تجسمي معنايي نسبي از خط است و آن نشان دادن يک حرکت ممتد و پيوسته بر سطح يا در فضاست. بنابراين خط مي تواند دو بعدي يا سه بعدي باشد

خط

يکي ديگر از عناصربصري که در شکل گيري تصوير نقش مهمي دارد ، خط مي باشد. خط داراي مفاهيم و تعاريف گوناگوني در رياضي مي باشد که اين مفهوم در هنرهاي تجسمي متفاوت است. خط عنصري است يک بعدي و مهمترين خصيصه آن ويژگي طول آن است. خط ، يکي از عناصر بنيادي هنرهاي تجسمي است. از بهم پيوستن تعداد بيشماري نقطه خط به وجود مي آيد. ودر تعريف ديگري آمده است که: حد فاصل دو صفحه را خط مي نامند و همچنين فصل مشترک تاريکي و روشنايي را خط گويند. از جمله ويژگيهاي ديگر خط اين است که، خط داراي جهت وحرکت مي باشد

هنرهای بصری

خط در طبيعت

همانگونه که در مبحث نقطه اشاره شد، عنصر خط نيز نسبت به زمان و مکان متغير است. به عنوان مثال، اگر به يک رديف درخت از فاصله دور نگاه کنيم، به صورت خطوطي منظم ديده ميشوند. در حالي که هر اندازه به اين درختها نزديک شويم، خطوط نيز در واقعيت درخت، حل شده و در نهايت تنه درخت ها را مي بينيم که خط نبوده و هر يک داراي حجمي استوانه اي هستند. همينطور است در باره خطوط راه آهن و خيابانها ، که اگر از پنجره هواپيما به آنها نگاه کنيم به شکل خطوطي متنوع ( راست، منحني و زاويه دار ) ديده مي شوند. ولي اگر در کنار ريل راه آهن ويا در همان خيابان به ايستيد، خطها مبدل به سطوح شده و نزديکترين قسمت آن به ما به صورت حجم ديده ميشود. بنا بر اين خط نسبت به زمان و مکان ميتواند از يک عنصر يک بعدي به سطح و سپس به حجم تبديل شود. خط داراي اشکال مختلفي است که عبارتند از: خط عمودي، افقي، مايل، منحني و شکسته.

تاثير رواني انواع خط

خط راست، از نظر رواني، احساس آرامش و سکون را تداعي کرده و شکل آدمي را دارد که در حال استراحت است خط راست عمودي، حالت انسان ايستاده اي را دارد که آماده فعاليت است و احساس ايستايي و انرژي را القاء مي کند خط مورب، خطي است متحرک و غير ايستا که هر اندازه به محور افقي نزديکتر شود کيفيت افقي آن نيز بيشتر مي شود و با نزديک شدن خط مورب به محور عمودي، داراي کيفيت خط عمودي مي گردد

خط زاويه دار يا شکسته، حامل دو نيروي متحد است که در نقطه برخورد تقويت شده و چگونگي مجموع اين دو نيرو ، قدرت کشش و اثر گذاري متغيري دارد. خط شکسته داراي تحرک، فعاليت و جنبش است و در اشکال هندسي به همين علت، مثلث پر تحرک ترين حرکتها است. خط منحني، خطي است آرام که کاملترين شکل آن دايره و يا منحني مسدود است. در خط منحني، نيروهاي بيروني و دروني يکديگر را در نقطه به نقطه خط خنثي کرده و احساس بصري را القاء مي کنند

خط در طراحي

خط مي تواند براي بيان حالات مختلف، صورت هاي گوناگوني به خود بگيرد. خط مهمترين عامل در طراحي است. طراح بوسيله اين عامل شکلي را بوجود مي آورد که بيان کننده طرز ديد، احساس و شخصيت اوست و به همين دليل از روي طرح هنرمندان مي توان به انديشه، احساس و تفکرات ايشان پي

خط با حالت ( اکسپرسيو) : اين نوع خطوط در طراحي بيشتر نشان دهنده حالت هاي عاطفي و روحي هنر مند است. خطوط با ضربه هايي سريع و مقطع بر روي کاغذ کشيده ميشوند، ضخامت خطوط به تندي کم و زياد شده و ظاهر کلي طرح داراي يک نوع خشونت خاصي است. خطوط با قاطعيت و صراحت به کار گرفته ميشود و با حرکات تند دست بر روي کاغذ جاري مي شوند و در حقيقت اين نوع طراحي بازگو کننده تصور و احساس آني هنرمند است و آنرا ( طراحي اکسپرسيو) مي نامند

خط ساختماني ( کنسترا کتيو) 
: اين نوع خطوط همان طور که از نام آن پيداست هنگام ترکيب داراي انضباط و نظمي ساختماني هستند، يعني کليه خطوط با سازماني محکم و حساب شده در جهات مختلف در کنار هم قرار مي گيرند و بافت متشکل و منظمي را بوجود مي آورند. اين خطوط بر خلاف خطوط با حالت، بيشتر منطقي و تابع نظم و قاعده خاصي
هستند که قبلا توسط هنرمند پيش بيني شده است، البته اين بدان معني نيست که در اين نوع خطوط هيچگونه احساس و شخصيت هنرمند وجود نداشته باشد. بلکه بايد گفت نوع احساس و شخصيت هنرمند در قالب خطوط منظم ارائه شده به خوبي به چشم مي خورد
حالات خط در صفحه ( کادر) : همانطور که قبلا اشاره کرديم، خط در سه حالت عمودي، افقي و مايل، نسبت به فضا، وضعيت هاي متفاوتي را ايجاد مي کند، که مهمترين خصوصيت آن تقسيم فضا به دو قسمت مساوي و يا نا مساوي است توجه داشته باشيد که فاصله دو خط از يکديگر و نيز ضخامت و نازکي خطوط نيز مطرح شده و تغيير مي کند

توازن به وسيله خط

ريتم يا وزن ، خصيصه هرپديده اي است. تناوب روز و شب و چهار فصل سال و بطور کلي نظمي که در خلقت طبيعت، حتي در جزئي ترين قسمت آن وجود دارد، نمايانگر تاثير وزن است. بنا بر اين در مي يابيم که حرکت و ريتم يکي از کيفيتهاي وزن است

تعادل به وسيله خط

کيفيت تعادل را در مبحث نقطه بر رسي کرديم و با توجه به مطالب مذکور، ترکيب خطوط زماني در محدوده ايجاد تعادل مي کند که چشم به راحتي در قسمتهاي مختلف صفحه گردش کرده و در بخش خاصي از آن متمرکز نشود


ايجاد ريتم با خطوط

همان گونه که در بحث مربوط به نقطه ملاحظه کرديد، با تغيير اندازه و تعداد نقاط مي توانيم در صفحه يا کادر حرکت ايجاد کنيم. حرکت يکي از عوامل بسيار مهم در شکل گيري تصوير است. ايجاد ريتم درخطوط به اشکال گوناگوني صورت مي پذيرد. تغيير اندازه ها و طول خطوط ، تغيير فاصله ها و نهايتا تغيير ضخامت خطوط مي توانند عواملي باشند تا ريتم، بهتر ايجاد شود

سايه روشن به وسيله خط

از جمله حالات ديگري که با قرار گرفتن خطوط در کنار يکديگر ايجاد ميشود، تيرگي و روشني و يا سايه روشن است. به عبارت ديگر پديد آمدن حالت روشني و تاريکي با بهره گيري از خطوط ، ايجاد سايه روشن مي کند. اين حالت به چند طريق مي تواند بوجود آيد : ايجاد تاريکي و روشني با استفاده از خطوط يک اندازه که تنها از تغيير فواصل آنها بوجود مي آيد. بدين شکل که هر چقدر خطوط را به يکديگر نزديکتر کنيم از نظر بصري تيرگي بوجود خواهد آمد و بالعکس با افزايش فواصل آنها محيط ، روشن ديده خواهد شد

سطح


شكلي كه داراي دو بعد (طول و عرض) باشد سطح ناميده مي شود. در طبيعت و در پيرامون ما سطوح به اشكال متنوع وجود دارند. سطح چيزها در طبيعت گاه به صورت هموار و گاه ناهموار و داراي بافت ها نقش هاي مختلف است.

در هنر تجسمي سطح را به انحاي مختلف مي توان تجسم بخشيد و به وجود آورد، مانند شكل زير :

سطح ممكن است مستوي باشد مانند يدوار يا كف اتاق، سطح زمين فوتبال يا سطح روي يك كتاب
همچنين سطح ممكن است منحني باشد مانند سطح يك سقف گنبدي.
همه ي سطح ها از سه شكل هندسي دايره، مربع، مثلث يا تركيبي از آن ها به وجود مي آيند. اين شكل ها هر يك خصوصيات قابل مطالعه اي دارند.

دايره : دايره شكل كاملي است كه حركت جاودانه و مداومي را نشان مي دهد. همچنين دايره نماد نرمي، لطافت، سياليت، تكرار، درون گرايي، آرامش روحاني و آسماني، پاكي و صميميت به شمار مي آيد.

مربع : مربع بر خلاف دايره نماد صلابت، استحكام و سكون است. اين شكل مظهر قدرت زمين و مادي و در عين حال از زيباترين اشكال هندسي است.

مثلث : مثلث به واسطه زواياي تندي كه دارد سطحي مهاجم و شكلي ستيزنده به نظر مي رسد كه همواره در حال تحول و پويايي است. بر اساس تركيب هايي از مثلث مي توان تركيب هاي ساختاري بسياري به وجود آورد. استفاده از مثلث و شبكه هاي مثلثي يك اصل ساختاري در طبيعت و در معماري به شمار مي رود.

حجم

به اجسامي كه داراي سه بعد : طول، عرض و ارتفاع يا عمق باشند، حجم گفته مي شود.
معمولاً همه ي اشياي مادي در طبيعت داراي حجم هستند.
در هنر تجسمي چنانچه يك نقطه را در سه بعد گسترش دهيم و يا يك پياژه خط را در جهت هاي مختلف حركت دهيم، تجسمي از حجم به وجود مي آيد. به همين جهت درهنر تجسمي حجم ممكن است هميشه ملموس و مادي باشد ولي از نظر بصري وجود داشته باشد كه در اين صورت مي توان به آن حجم مجازي گفت.

همان طور كه سه شكل دايره، مربع و مثلث به عنوان اشكال پايه براي سطح نام برده شدند. كره ، مكعب و هرم را نيز مي توان به عنوان اجسام هندسي پايه نام برد. اين سه نوع حجم به طور كاملاً منظم به ندرت در طبيعت ديده مي شوند. اما به طور كلي همه ي حجم هاي طبيعت از تركيب يا تغيير شكل اين سه حجم پايه و هندسي به وجود مي آيند.
حجم مي تواند تو خالي يا توپر باشد. به همين نسبت درون يا بيرون آن اهميت پيدا مي كند. معمولاً فضايي را كه حجم اشغال مي كند مثبت مي گويند و فضاي پيرامون آن يا ما بين دو حجم و يا حفره ي ميان يك حجم توخالي را فضاي منفي و گاه حجم منفي مي نامند مثل فضاي داخل يك لوله قطور.

حجم نمايي در نقاشي
در نقاشي و طراحي حجم با ترفند برجسته نمايي به وسيله سايه – روشن و رنگ و يا با تغيير شكل و اندازه ي اشكال در اثر عمق نمايي خطي القا مي شود. ثبت سه بعدي اشياء و طبيعت در عكاسي نيز به واسطه نور و سايه روشن صورت مي گيرد. در حالي كه با نوعي نورپردازي خاص مي توان برجستگي و فرورفتگي اجسام را از بين برد و يا در نشان دادن آنها اغراق كرد.

حجم در مجسمه سازي

حجم ، عنصر اصلي كار مجسمه سازان است. نمايش حجم در فضا و روابط متقابل آن با فضاي پيرامونش اصل مهم مجسمه سازي است. اين روابط در نقش برجسته سازي كه از يك سو با نقاشي و از سوي ديگر با معماري در ارتباط است اهميتي به سزا دارد. نقش برجسته كه از يك سمت بسته و محدود است به حجمي گفته مي شود كه در آن اشيا به صورت كم و بيش برآمده از سطح به نمايش درآمده باشند. در مجموع نقش برجسته حالتي بينا بيني ميان نقاشي و مجسمه سازي دارد.

نور و حجم
نقش نور در بازنمايي حجم و خصوصيات آن نيز شايسته توجه است. اين نور است كه امكان رويت اجسام را در فضا براي ما به وجود مي آورد. بسياري از مجسمه ها و نقش برجسته ها بدون رنگ پردازي ساخته مي شوند. به همين دليل توجه به ميزان تيرگي و روشني برجستگي ها و فرورفتگي ها و ايجاد سايه هايي كه در اثر تابش نور به روي آن ها شكل مي گيرد قابل اهميت است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

آرشیو مطالب: