بافندگی، پروسه تشکیل و ساخت پارچه با بهم بافتن دو یا چند مجموعه نخ با استفاده از ماشین ثابتی به نام ماشین بافندگی در دوران معاصر و دست و دستگاه های ابتدایی و ساده در دوران قدیم است.

انسان ها استفاده از پارچه های بافته شده را از ابتدای تاریخ آغاز کرده اند. اگر عصر پارینه سنگی را مستثنی کنیم، تاریخ تمدن تا حد زیادی، تاریخ بافندگی خواهد بود.

هر چند تمدن های ابتدایی از نخ های درشت تری برای ساخت پارچه استفاده می کردند که بسیار خام و سخت بودند، اما منابعی از ایجاد پارچه های ریز از طریق فیلامنت ابریشمی در چین نیز وجود دارد.

پارچه بافی از قرون اولیه اسلام تا حمله مغول

نحوه و بافت انواع پارچه در قرون اولیه اسلام

هنر پارچه بافی دوره اسلام

دوره آل بویه (250-420هـ.ق) و سلجوقی به سبب پیشرفتی که در امور فرهنگی حاصل آمد ممتاز است. در دروان آل بویه که از ناحیه طبرستان برخاسته بودند، بافته های ابریشمی در دوران تسلط ایشان (در قرن چهارم و اوایل پنجم)، دارای طرح هایی است که نه تنها ادامه همان نقوش ساسانی، خصوصا در تصویر جانوران است، بلکه بعضی اشکال استادانه هم به آن ها افزوده شده است. طرح یک یا چند تصویر به طریقی که از فواصل آنها نقشی دیگر حاصل شود، یکی از فنون قدیم طراحی خاورمیانه است که در پارچه های عهد ساسانی مکرر دیده می شود. در پارچه های ابریشمی دوره ی آل بویه این نقوش میان طرح های بسیار متنوع است و طرح های متداول دوره ی مزداپرستی را تکرار می کند.

“عارفان ایرانی که در تاریخ طریقت خود تبحر دارند مکرر به بقایای تمثال ها و کنایات و عقاید آیین باستان ایران در تصوف اشاره کرده اند و روی پارچه های ابریشمی قرن4و5 این معنی ثبت شده است. این پارچه های ابریشمی به منزله ی اسناد مهمی در تاریخ فرهنگ به شمار می روند و از لحاظ هنر بافندگی در طرح و بافت دارای کمال امتیازند” ( پوپ، 98)
بعضی از طرح های قدیمی حتی در سبک هم به با نمونه های باستانی تفاوت کمی دارند. عقاب دوسر با وجود کوچکی اندازه به سبب طرح انتزاعی خود عظیم الجثه می نماید. شاخ های بز کوهی روی سر این پرنده سلطنتی دوام کنایات تصویری را نشان می دهد و نقش شاه بالدار روی سینه ی بزرگ پرنده نیز از همین معنی حکایت می کند. نقش شیر و طاووس که در دو طرف درخت حیات قرار دارند نیز کاملا در معنی و ظاهر ساسانی هستند. اگرچه در طرح و تناسب آن ها کاملا از سنت قدیم پیروی نشده است. این نقوش جانوران هم مانند آثار ساسانی در دایره ای محدود شده اند .

دیگر نمونه های این هنر، طرحی است که دو شیر را در پاسبانی درخت ” هرویسپ تخمک” نشان می دهد. از بالای این درخت دو پرنده ی خیالی به چرواز آمده تخم نعمت بر زمین می پاشند.
طاووس هایی که نشانه آسمان پرستاره است در قاب لوزی که کنایه ی قدیمی ماه است در این طرح بسیار کوچک شده اند و حال آنکه در طرح های دیگر  بزرگ و درشت نشان داده شده اند و برای آشکار نشان دادن امتیاز آنها جانوران دیگر مانند گربه را زیر چنگالشان قرار داده اند.

درخت فاصله اگرچه مطابق روایات کهن از کوزه ی ابر روییده است، تابع شیوه طراحی خاصی نیست. نیم برگهای پهن که در آخر رگه های آنها نقطه های درشت هست از سبک نقاشی سفال های مینایی کاشان اقتباس شده است. آهوهای بالدار افسانه ای گرچه به ندرت در این نقوش دیده می شود، خود تاریخی دارند. اما شکل حشرات یک نوع بدعت و ابتکاری است ک معنی و ارزش خاصی ندارد. تضادی که میان ریزه کاری و فشردگی نقوش دایره با فضای باز طرح های میانی وجود دارد عجیب و در عین حال استادانه است. این طرح که اشکال مختلفی را در نوارهای متوالی و متوازی در بردارد پر از نقش های مثبت و منفی است. از آن جمله است طرح نخلی با ساقه نازک میان دو طاووس که چون در آن دقت شود شاخ و برگش مانند چهره انسانی جلوه می کند و این خارج از طرح های معمول پیش از اسلام است.

شاید این پارچه از کتان بوده باشد. از یک میله ی مفرغی که در تپه حصار دامغان با آثار دیگری متعلق به هزاره ی سوم پیش از میلاد کشف شده، پیداست که مخصوص ریسندگی بوده و با آن نخ های بسیار نازک می تنیدند و این خود دلیل پیشرفت ریسندگی در آن زمان است.

هخامنشیان در بافتن پارچه های پشمی نرم و لطیف مشهور بودند و این پارچه ها سبب شهرت لباس های فاخر و زیبای آن ها شده است. روی نقوش کاشی های لعابی که از بناهای هخامنشی در شوش بدست آمده است همین پارچه های گل دار دیده می شوند که قطعا طرح آن ها روی پارچه، گلدوزی شده است.

اما شهرت هنر پارچه بافی ایران در دوره ساسانی به اوج رسید. در این دوره بود که ابریشم از چین به ایران می آمد و در خود کشور هم پرورش کرم ابریشم و صنعت ابریشم به وفور رواج یافته بود. از این دوره تنها چند قطعه پارچه ی ابریشمی و یکی دو قطعه پارچه پشمی باقی مانده است.

اما نقوشی که از گل های این پارچه ها روی تصاویر طاق بستان و ظروف نقره ساسانی باقی مانده، اطلاعات ما را در این باب تکمیل می کند و کمال پیشرفت این هنر را در دوره ساسانی نشان می دهد. طرح های این پارچه ها بسیار گیرا و گوناگون است و شیوه آن ها امتیاز خاص دارد. اگر چه این امتیاز بیشتر از جهت استحکام و متانت نقش است تا از حیث ظرافت.

اما تحول عظیمی که در دین و سیاست ایران روی داد و سلسله ساسانی را پایان بخشید، این صنعت را قطع کرد و بت شکنی اسلامی را جایگزین آن ساخت که نه تنها نقش های تمثیلی مذهبی بلکه هرگونه نمایش موجودات زنده را منع کرد. ولی ایرانیان اگر چه دین اسلام را پذیرا شدند، اما ایران که وارث ذخایر هنری سه هزار ساله بود،نقش صورت جانوران و پرندگان و انسان را که آداب آیین کهن ایشان بود ترک نکرد.

پارچه بافی در ایران

هنر پارچه بافی ایرانمهارت و ابتکار ایرانیان در هنر بافندگی سابقه ای بس طولانی دارد. روی تیغه مفرغی تبری که با سفال های عهد اول شوش به دست آمده است، به تاثیر املاح مسی، نقشی از پارچه ای که به آن پیچیده بودند به جامانده که از آن معلوم می شود در حدود سه هزار تا سه هزار و پانصد سال پیش از میلاد، بافتن پارچه لطیف حتی با چرخ بافندگی دقیق معمول بوده است.

هنر پارچه بافی از جمله هنرهای کهن ایرانی است که خوشبختانه نمونه هایی از دوران ساسانی آن در دست است. در این مقاله ونوشتار آینده، بعد از بررسی تاریخ پارچه بافی ادوار کهن، به نقد آثار هنر پارچه بافی دوران آل بویه و سلجوقی خواهیم پرداخت.
مهارت و ابتکار ایرانیان در هنر بافندگی سابقه ای بس طولانی دارد. روی تیغه مفرغی تبری که با سفال های عهد اول شوش به دست آمده است، به تاثیر املاح مسی، نقشی از پارچه ای که به آن پیچیده بودند به جا مانده که از آن معلوم می شود در حدود سه هزار تا سه هزار و پانصد سال پیش از میلاد، بافتن پارچه لطیف حتی با چرخ بافندگی دقیق معمول بوده است. شاید این پارچه از کتان بوده باشد.

از یک میله ی مفرغی که در تپه حصار دامغان با آثار دیگری متعلق به هزاره ی سوم پیش از میلاد کشف شده، پیداست که مخصوص ریسندگی بوده و با آن نخ های بسیار نازک می تابیده اند و این خود دلیل پیشرفت ریسندگی در آن زمان است.
از بعضی از نقوش ساغرهای مفرغیِ لرستان که به سبک آشوری است، طرح هایی روی پارچه ی لباس ها دیده می شود که ظاهرا گُل آن در خود پارچه بافته شده بوده است. اما در این زمان بیشتر گمان می رود که روی پارچه گل دوزی می کردند و گاهی در نقش ها قیطان هایی دیده می شود که ظاهرا ملیله دوزی بوده است.

مجموعه انواع پارچه های ساسانی مانند هنرهایی که با مواد دیگر ایجاد شده است همه دنباله نقوش سفالینه های کهن به شمار می رود. البته طی تاریخ ممتدی که میان این دو عهد فاصله شده بود، از لحاظ شکل و ظاهر تغییرات مهمی به وجود آمد. اما تحول عظیمی که در دین و سیاست ایران روی داد و سلسله ساسانی را پایان بخشید، این صنعت را قطع کرد و بت شکنی اسلامی را جایگزین آن ساخت که نه تنها نقش های تمثیلی مذهبی بلکه هرگونه نمایش موجودات زنده را منع کرد.
اما ایران وارث ذخایر هنری سه هزار ساله بود. ایرانیان دین اسلام را با آغوش باز پذیرفتن، اما نقش صورت جانوران و پرندگان و انسان را که آداب آیین کهن ایشان بود ترک نکردند.

پارچه بافی در دوران مغول و تیموری

هنر پارچه بافی ایران

الف) مراکز بافندگی

از زمان حمله چنگیز مغول به ایران تا زمان به قدرت رسیدن غازان خان در سال ۶۹۴ هـ ق را باید یک دوران رکود هنری در ایران محسوب کرد. ولی غازان خان، به تشویق وزیر عالم و دانشمندان خود، رشیدالدین فضل الله، زمینه‌های ایجاد مراکز علمی – فرهنگی را مهیا ساخت. در این زمان تبریز کانون هنر شد و در نتیجه بسیاری از هنرمندان و پژوهشگران به این مرکز جذب شدند.

به طور کلی در این دوره به توسعه در امر تولیدات صنعتی و صادرات بسیار توجه شد. یکی از مهمترین اقلام صادراتی ایران ابریشم و منسوجات ابریشمی بود که جزء ثروت‌های ایران محسوب و قسمتی از مالیاتهای جنسی نیز به صورت ابریشم پرداخت می‌شد. معروف است که الجایتو پس از فتح گیلان، برای اخذ مالیاتی امرای محلی آن منطقه را – هر یک به مقدار وسع خود – به پرداخت ابریشم موظف ساخت.

با حملۀ مغول بسیاری از مراکز پارچه بافی که تا آن زمان فعال بودند مانند مراکز موجود در شهرهای شوش، شوشتر و ری به دلیل ویرانی شهرها، اهمیت خود را از دست دادند و برخی نیز به کلی ویران شدند و از بین رفتند. با وجود این، پس از مدتی کارگاه‌های پارچه بافی در شهرهای تبریز، سلطانیه، یزد، کاشان و نیشابور دایر شد.

شایان ذکر است که نیشابور قبل از حمله مغول نیز از مراکز عمدۀ تولید انواع پارچه بود و در این دوره کارگاههای دیگری به آن افزوده شد.

ابن بطوطه به پارچه‌های حریر و کمخا، که در نیشابور بافته می‌شد اشاره کرده است. علاوه بر این، سلطانیه مرکز مهم تولید پارچه بود؛ ابریشم از مناطق مختلف مثل گیلان به آنجا وارد و در آنجا به پارچه تبدیل می‌شد. سلطانیه علاوه بر اینکه مرکز پارچه بافی بود، یکی از مراکز عمده تجاری نیز محسوب می‌شد، چنان که پارچه‌های رنگارنگ از خراسان، و پارچه‌های ابریشم از شیروان به آنجا می‌آمد.

در قرن نهم هجری قمری همزمان با حکومت تیموریان، قسمت‌های شرقی ایران از سایر نقاط کشور آبادتر بود و خراسان بزرگ نیز – که قبل از این زمان هم در صنعت پارچه بافی شهرت فراوان داشت – معتبرتر شد؛ خصوصاً شهرهای سمرقند و هرات که در زمان تیمور و پسرش شاهرخ دو کانون مهم فرهنگی – هنری محسوب می‌شدند. علاوه بر این، پارچه بافی در شهرهای یزد، کاشان، کرمان و تبریز رونق بسیار یافت به طوری که این مراکز تولیدات خود را به سایر نقاط نیز صادر می‌کردند.

به طور کلی تیمور و شاهرخ پشتیبان هنر، صنعت، بازرگانی و داد و ستد بودند. تیمور سمرقند را پایتخت خود قرار داد و در تمامی جنگهای خود با سرزمینهای مختلف، پس از پیروزی، هنرمندان و صنعتگران ملل مغلوب را به سمرقند کوچ می‌داد. او سمرقند را به بزرگترین مرکز علمی – هنری تبدیل کرد و در این میان، بسیاری از هنرمندان بافنده ابریشم و زربفت را، از دمشق به سمرقند آورد.

ب) انواع پارچه در دوران مغول و تیموری

هنر پارچه بافی2

بافت انواع پارچه‌های زربفت قیمتی که قبل از استیلای مغول در ایران وجود داشت، در دوره ایلخانان رونق فراوان یافت. سران مغول پارچه بافان بلاد تحت قدرت خود را به خصوص پارچه بافانی که در امر زری بافی استاد بودند – به مراکز فرا می‌خواندند. در زمان غازان خان به تدبیر وزیر او، خواجه رشیدالدین فضل الله، معامله زر و سیم آزاد شد مقدار این دو فلز در ممالک ایلخانی رو به افزایش گذاشت؛ در نتیجه باعث تولید هرچه بیشتر بافته‌های زربفت شد.

علاوه بر بافت انواع زری، ابریشم بافی نیز به شیوه سلجوقی در مراکزی چون نیشابور تولید می‌شد.

از هنر پارچه بافی دوره تیموری تا جایی که از متون استنباط می‌شود اطلاعات جزیی در دست است؛ زیرا به ندرت قطعه پارچه‌ای باقی مانده است که صد در صد به این دوره تعلق داشته باشد. با وجود این، به جرأت می‌توان گفت، بسیاری از پارچه‌هایی که امروزه به دورۀ صفوی منسوب است به عهد تیموری تعلق دارد. در این دوره توجه به این هنر – صنعت به حدی بود که باعث رشد و شکوفایی آن شد و سر انجام، این شکوفایی در عصر صفوی تکامل یافت و به اوج رسید. متأسفانه برخلاف سایر هنرهای دوره تیموری از قبیل نقاشی، فلزکاری، کتاب آرایی، هنر پارچه بافی کمتر بررسی شده است .

به طور کلی پارچه‌های این دوره را می‌توان به چند گروه تقسیم کرد:

۱. پارچه‌های ابریشمی که از نظر نحوۀ بافت همانند دورۀ سلجوقی و قبل از آن می‌باشد. مانند پارچه‌های دو پودی، البته نه به میزان و کیفیت آن زمان.

۲. انواع پارچه زربفت، به خصوص یک نوع زری که در آن زر و سیم به مقدار فراوان به کار رفته است، به طوری که پارچه از نظر وزن سنگین می‌باشد.

٣. مخمل و مخمل کم پُرز یا کمخا( شاید مقصود همان کم خواب باشد که در اصطلاح مخمل به کار می‌رود). ابن بطوطه – همان طور که در قسمت «الف» این فصل ذکر شد – به تولید آن در نیشابور اشاره کرده است.

۴. پارچه‌های نقاشی شده نیز گروه دیگری از پارچه‌های این دوره هستند. یکی از دلایل رواج و توسعۀ آن در این زمان، ورود کالاهای چینی از جمله پارچه‌های نقاشی شده به ایران بود که مورد استقبال قرار گرفت و در نتیجه، تولید آن افزایش یافت. علاوه بر پارچه‌هایی که با قالب نقش اندازی می‌شدند، نوعی نقاشی روی پارچه مرسوم بود که با موم انجام می‌گرفت.

5. گروه دیگری از پارچه‌های این دوره، پارچه‌هایی هستند که بر روی آنها دوخته دوزی [پته] می‌شد که مرکز اصلی آن کرمان بود و غالباً به دست زنان هنرمند صورت می‌گرفت.

ج) طرح‌ها و نقوش تزیینی دوران مغول و تیموری

 به طور کلی موضوعات تزیینی پارچه‌های مغول و تیموری به چند گروه تقسیم می‌شوند:

1. نقوش و موضوعاتی که تداوم اسلوب قرون اولیۀ اسلام و سلجوقی را در این دوره نشان می‌دهد.

۲. نمونه‌هایی که در برگیرنده تأثیرات مستقیم هنر چین به دلیل ارتباط بیش از پیش با چین است.

٣. گروهی از پارچه‌ها که نقوش تزیینی آن نشانگر ویژگیهای این دوران است. در تصویر شماره ۹ پارچۀ ابریشمی‌ای را می‌بینیم که با قابهای هندسی مماس بر هم که در پارچه‌های قرون اولیه اسلام بسیار رایج بوده، تزیین شده است و دو پرنده به صورت قرینه رو به روی هم درون هر یک از قابها قرار گرفته‌اند. هر چند که این پارچه معرّف تداوم شیوه‌های تزیینی قبل از خود می‌باشد ولی در فواصل قابها نقش اژدها به شیوه هنر چین زینت بخش این پارچه شده است که می‌توان گفت تلفیق شیوه‌های قبل با روش جدید به خوبی مشخص است. این نمونه مربوط به گروه اول می‌باشد.

گروه دیگر از موضوعات تزیینی تحت تأثیر هنر و فرهنگ چین می‌باشد. نظر به تمایل و گرایش سنتی و قومی ایلخانان مغول به فرهنگ و سنت چین و با شروع برقراری رفت و آمدهای صنعتگران و هنرمندان چین، مقدمات نگرش مؤثر برای کسب تجارب هنر چینی نزد هنرمندان ایران ایجاد شد؛ هر چند آشنایی و تماس با فرهنگ و هنر این سرزمین مربوط به دورانی بسیار کهن‌تر از سلطه مغول بر ایران است و رابطه فرهنگی ایرانیان و چینی‌ها در طول تاریخ به گونه‌ای مستمر ادامه داشت، در این زمان بنا بر خواست حاکمان ایلخانی تأثیرات بیشتری مشاهده می‌شود. بنابراین بر آثار هنری این دوره نقش سیمرغ و اژدها به روش هنر چین به کرات مشاهده می‌شود، هرچند قبل از این زمان نیز نقش سیمرغ با مفاهیمی خاص به شیوه‌های مختلف بر پارچه‌ها نقش می‌گردید.

نوع دیگرِ پارچۀ به جا مانده از این زمان -که می‌توان گفت از بافته‌های شاخص دورۀ ایلخانی است – پارچه زربفتی است که از الیاف طلا و نقره بافته شده است و دارای تزیینات هندسی بسیار ظریف شبیه کار خاتم می‌باشد. بر حواشی این پارچه به طور معمول عبارت «الكبير اعلی» – که از عبارات رایج این زمان می‌باشد . به خط شیوۀ چینی بافته شده است. (تصویر شماره ۱۱)

یکی از ویژگیهای مهم هنری در دورۀ ایلخانی و به خصوص تیموری – به دلیل تشکیل مراکز عمده فرهنگی – هنری در شهرهای تبریز و سپس در سمرقند و هرات – نزدیکی برخی از هنرها به همدیگر است؛ زیرا در این کانونهای هنری، هنرمندان رشته‌های مختلف در کنار یکدیگر فعالیت و تبادل نظر می‌کردند که در این میان نزدیکی هنر نقاشی مینیاتور به پارچه بافی از نظر موضوعات تزیینی چشمگیر است. به نوعی می‌توان پارچه را از این به بعد تحت مکاتب هنری‌ای چون تبریز، هرات و حتی در دوره صفویه مکتب هنری اصفهان قرار داد و طبقه بندی کرد.

پارچه بافی از دورۀ صفوی تا پایان قاجار

الف) مراکز بافندگی در دوره صفوی

پارچه بافی دوره صفوی

قرون دهم و یازدهم هـ ق را به جرأت می‌توان عصر طلایی هنر پارچه بافی در ایران نامید. در این دوره انواع پارچه‌های ابریشمی، زری، مخمل، ترمه، قلمکار و نیز انواع دوخته دوزی روی پارچه در کارگاههای پارچه بافی اصفهان، یزد، کاشان، کرمان، هرات، مشهد، رشت، تبریز و قم انجام می‌شد که هر یک از مراکز مذکور در تهیه نوع یا انواعی از پارچه معروفیت داشتند. به عنوان مثال اصفهان مرکز تولید انواع پارچه‌های زربفت و قلمکار بود. در یزد، پارچه‌های زربفت و در کاشان انواع پارچه‌های ابریشم و مخمل اعم از مخمل زربفت و مخمل گل برجسته بافته می‌شد؛ چنان که در سفرنامه شاردن آمده است: اساس ثروت مردم کاشان از ابریشم بافی است و تنها در یکی از حومه‌های شهر کاشان به نام هارون، هزار نفر کارگر ابریشم باف مشغول کار هستند . کرمان مرکز اصلی تهیه شال ترمه بود. در شهرهای اصفهان، یزد و کاشان انواع پارچه‌های زربفت بافته می‌شد که بافته‌های هر محل ویژگیهای خاص خود را داشت؛ چنان که زریهای طرح محرابی غالباً در یزد و زریهای گل بوته دار با نقوش انسانی بیشتر در اصفهان تولید می‌شد، و یا در شهرهای یزد و کرمان، پارچه‌های شال بافته می‌شد. پارچه شال ترمه‌ای کرمان بسیار ظریف بود و از پشم بزهای کرمان – که شبیه ابریشم است – تهیه می‌گردید؛ ولي شالهای یزد دارای این مرغوبیت نبود، زیرا به جای پشم از پنبه استفاده می‌شد.

یکی از ویژگیهای هنر پارچه بافی صفوی که از دوره تیموری آغاز شده بود و در این زمان به اوج رسید، همکاری نقاشان و نساجان در کانون هنری اصفهان بود؛ به طوری که بسیاری از طراحان پارچه از هنرمندان نقاش معروف این زمان بودند. یکی از بافندی معروف زمان شاه عباس، غیاث الدین نقشبند است. او کارگاههای زری بافی و مخملبافی اصفهان را – که شاه عباس دایر کرده بود – اداره می‌کرد. وی از اساتید صاحب سبک هنر زری بافی بود که علاوه بر طراحی و بافت پارچه به فصاحت زبان و لطافت طبع نیز شهرت داشت. وی اهل یزد بود و بنا بر درخواست شاه عباس، مسئولیت کارگاههای زری بافی اصفهان را عهده دار شد؛ ولی پس از مدتی زندگی در اصفهان، به زادگاه خود بازگشت و این هنر را در آنجا رونق بخشید.

در شهرهای اصفهان، یزد و همدان نیز پارچۀ قلمکار تهیه می‌شد، ولی مرکز اصلی آن شهر اصفهان بود که از آن زمان تاکنون تداوم یافته است. محله‌های بازار چیت سازان و بازار رنگرزها در اصفهان مرکز تولید پارچه قلمکار بوده است. انواع دوخته دوزی مانند گلابتون‌دوزی، پیله دوزی، آجیده دوزی، ده یک دوزی و پته دوزی نیز در شهرهای کرمان، رشت، مشهد، اصفهان و کاشان انجام می‌شد.

ب) انواع پارچه در دوره صفوی

پارچه بافی دروه قاجار

از آنجا که دورۀ صفوی همراه با اوج هنر پارچه بافی در زمینه‌های مختلف به خصوص زری بافی، مخمل بافی، قلمکارسازی و انواع دوخته دوزی روی پارچه می‌باشد، لذا، در این بخش به شرح مختصر و تاریخچه هر یک از روش‌های مذکور می‌پردازیم.

زری بافی

زری بافی یکی از هنرهای ملی ایران است با پیشینه‌ای کهن، که در دورۀ صفوی از نظر تنوع بافت، نقش و رنگ به اوج زیبایی رسید. شاید یکی از دلایل استمرار و پیشرفت این هنر و صنعت در طول تاریخ، حمایت شاهان و حکمرانان از آن باشد. اصولاً به پارچه‌ای که در بافت آن الیاف طلا و نقره و یا گلابتون به کار رفته باشد زری یا زربفت گویند. گلابتون نیز از نخ ابریشم خالص و ظریف است که روکش طلا یا نقره دارد. نخ گلابتون از نظر ظرافت و ضخامت درجاتی دارد که در بافت زری بسیار مؤثر است.

پارچه زری از نظر نحوه بافت به چند نوع تقسیم می‌شود:

۱) زری اطلسی که بافت آن بسیار ظریف است.

2) زری دارایی که در بافت آن تعداد پودهای گلابتون بیشتر است، بنابر این پارچه ضخیم‌تر است.

۳) زری حصیری که بافت آن دقیقاً شبیه بافت حصیر است.

۴) زری لُپه بافت پشت کلاف که نقوش بافته شده بر آن شبیه گلدوزی روی پارچه می‌باشد و نخهای پود روی پارچه کاملاً مشخص هستند و پشت پارچه نیز دقیقاً مثل پارچه‌ای است که روی آن گلدوزی شده است، و پشت آن نخها جمع شده‌اند که مشخص هستند.

ساختمان دستگاه زری بافی بسیار ساده و از آلات چوبی ساخته شده است که با هر دستگاه معمولاً دو نفر کار می‌کنند؛ یک نفر بافندۀ زری و دیگری شاگرد او که به گوشواره کش ملقب است. کار گوشواره کش بالا و پایین آوردن نقشه‌ای است که نقش‌ها قبلاً روی آن نقشبندی شده و در قسمت بالای دستگاه نصب است، و او نقشه‌ها را به طرف بافنده هدایت می‌کند.

معمولاً زمینه یا در اصطلاح، بومِ پارچه‌های زربفت، از نخ ابریشم است و گلابتون جزء نخهای پود می‌باشد که با آن نقش اندازی می‌شود.

همان طور که گفته شد، پارچۀ زری غالباً مورد توجه شاهان و درباریان بود و در اکثر متون تاریخی و ادبی از آن به عنوان پارچه‌ای گرانبها و ارزشمند یاد شده است. با این که در بیشتر متون تاریخی، ادبی، جغرافیایی و سفرنامه‌های مربوط به قرون اولیه اسلام و دوره سلجوقی اشاره‌های فراوانی به پارچه زری شده است، ولی نمونه‌های مربوط به دوران مذكور نادر می‌باشد. برای مثال در سفرنامه عتبات ناصرالدین شاه به پارچۀ زربفتی اشاره شده است که در عهد عضدالدوله دیلمی (قرن ۴ هـ ق) بافته و بر روی ضریح حضرت مشاهده شده است. در همان جا نوشته شده است که تاکنون هشتصد سال از عمر این پارچه می‌گذرد. در متون ادبی نیز به کرات از پاچه زری و زربفت نام برده شده است که به دو نمونه از آن اشاره می‌شود:

ز دیبای زربفت کردش کفن                             خروشان بر آن شهریار انجمن

فردوسی

دامن و جیب مکن جهد که زربفت کنی                         جهد آن کن که مگر پاک کنی دامن و جیب

ناصر خسرو

آنچه مسلم است بافت پارچه‌های زری در عهد ایلخانان (قرن ۸ هـ ق) بسیار رونق داشت و امرا موظف بودند هر سال مقداری پارچه زری و ابریشم خام را به حضور سران و حکمرانان بفرستند. ابن بطوطه نیز به نوعی پارچه زربفت بسیار مرغوب که در شهر تبریز بافته می‌شد، اشاره کرده است (شرح آن گذشت). در دوره تیموری نیز پارچه زری یکی از کالاهای نفیس محسوب می‌شد و شهرهای تبریز، هرات، سمرقند، در تولید آن معروفیت داشتند. با وجود این، هنر زری بافی در زمان صفوی به خصوص شاه عباس، به اوج خود رسید که زری بافان در بافت انواع پارچه زربفت که در کارگاههای یزد، کاشان اصفهان و تبریز بافته می‌شد اعجاز می‌کردند. یکی از دلایل عمده این اوج هنری، توجه و حمایت شاه عباس (۹۹۶ – ۱۰۳۸ هـ ق) از آن بود.

شایان ذکر است که در زمان شاه طهماسب نیز (۹۳۰ – ۹۸۴ هـ ق) توجه ویژه‌ای به این هنر شد و مکتب خاصی در امر زری بافی شکل گرفت که آن، استفاده از نقوش گل و گیاه و نقش شکارگاه بود. پس از مرگ شاه طهماسب، شاه عباس، پایتخت را از قزوین به اصفهان انتقال داد و شیوه جدیدی زیر نظر هنرمندان زری‌باف در اصفهان شکل گرفت. یکی از ویژگیهای هنر پارچه بافی دورۀ صفوی که از دورۀ تیموری آغاز شده بود – چنان که ذکر آن گذشت – همکاری نقاشان و نساجان در کانونهای هنری بوده است. همکاری این دو گروه در مراکز هنری یزد، اصفهان و کاشان موجب تهیه پارچه‌های زربفتی شد که در نوع خود بی نظیر و جزء شاهکارهای هنری ایران محسوب می‌شوند. علاوه بر این، دو مکتب دیگر نیز در هنر پارچه بافی دورۀ صفوی وجود دارد:

مکتبی به رهبری و ابتکار غیاث الدین علی نقشبند که سبک او در طراحی نقوش پارچه غالباً استفاده از طرحها و نقوش کوچک بود که در یک طرح کلی با یکدیگر هماهنگی داشتند. در شهر یزد زریهایی با نقوش گل و گیاه که اطراف آن را نقش هلالی و طاق محراب احاطه می‌کرد، بافته می‌شد که غیاث استاد این شیوه نیز بود.

معروف است که وی پارچه زربفت مشجری برای شاه عباس بافت و در حاشیه آن یک رباعی که اثر خود او بود نقش کرد:

ای شاه سپهر قدر خورشید لقا                                     خواهم ز بقا به قد عمر تو قبا
این تحفه به نزد چون تویی عیب من است                      خواهم که بپوشی زکرم عیب مرا

بعضی از فرزندان غیاث (عبدالله، معز، حسین و یحیی) نیز مانند او هنرمند بودند و پارچه‌های زری بسیار عالی می‌بافتند که نام برخی از آنها مثل عبدالله بر روی پارچه‌های زربفت باقی است.

سبک دوم که در امر پارچه بافی دورۀ صفوی رایج شد شیوه رضا عباسی – نقاش معروف این دوره بود. سبک او همان مکتب اصفهان است که وی و شاگردانش آن را ابداع کردند و به اوج رساندند. در امر زری بافی نیز شیوه اصفهان بسیار رونق یافت که آن، استفاده از طرحها و نقوش بزرگ و عمدتاً با موضوع نقش انسان و طبیعت بود که در نقش کردن آن بیشتر شیوه‌های ایرانی مورد نظر بود. مثل چشمهای بادامی ایرانی به جای چشمهای مورب مغولی. از بافندگان معروف این سبک می‌توان از محمد خان، علی و اسماعیل کاشانی و معین نام برد که اهل کاشان و دیگر، آقا محمود و مغیث که اهل اصفهان بودند.

بهترین سند در مورد همکاری پارچه بافان و نقاشان دورۀ صفوی نمونه زری اطلسی است که در موزه دوران اسلامی موجود می‌باشد. نقش این پارچه به سبک اصفهان یعنی همان شیوه رضا عباسی است. این پارچه دارای تاریخ و رقم می‌باشد و بافنده آن، معین مصور، از شاگردان رضا عباسی است که در نقاشی و طراحی پارچه از شیوه‌های انحصاری رضاعباسی پیروی می‌کرد.

همانطور که ذکر شد هنر زری بافی در دورۀ صفوی از نظر تنوع نقوش و نحوه بافت به اوج زیبایی رسید و پس از آن در قرون دوازدهم و سیزدهم هـ ق نیز کماکان با همان شیوه‌های ارائه شدۀ دوره صفوی، در مراکز یزد، اصفهان و کاشان ادامه یافت، ولی شیوه جدیدی در این راه ارائه نگردید و می‌توان گفت از نظر کیفیت در قرن سیزدهم هـ ق رو به انحطاط گذاشت. متأسفانه با این که در طول تاریخ نساجی ایران، پارچه زربفت از شاخصهای هنر ایران محسوب می‌شد و از مهمترین تولیدات صنعتی – هنری به شمار می‌رفت، از آن پس توجهی به آن نگردید و ادامه حیات طولانی آن را فقط کارگاههای هنرهای سنتی وابسته به سازمان میراث فرهنگی کشور مشاهده کرد.

مخمل بافی در دوره صفوی

مخمل بافی ، کخما ، پارچه مخمل

مخمل نوعی پارچه نخی یا ابریشمی است که یک روی آن صاف و روی دیگر دارای پرزهای لطیف و نزدیک به هم می‌باشد که این پرزها به یک طرف خواب دارند. تفاوت مخمل با پارچه‌های دیگر این است که مخمل علاوه بر تار و پود – که پارچه را تشکیل می‌دهد – پرز هم دارد. در متون قدیم مخمل به عنوان خاوخیز آمده است.

پارچه مخمل بر دو نوع است: مخمل یک رو و مخمل دو رو یا دو خوابه که هر دو طرف آن پرز دارد.

چو خیمه شود از دیبه کبود فلک                      که بر زنند بزیرش ز مخمل آستری

ناصر خسرو

آنچه مسلم است بافت پارچه مخمل نیز با وجود در دست نبودن نمونه‌هایی قبل از دوره صفوی، در ایران پیشینه‌ای دیرین دارد. چنان که در متون تاریخی و جغرافیایی به نوعی پارچه به نام کمخا اشاره شده است که با در نظر گرفتن معنای آن، همان پارچه مخمل مقصود می‌باشد. در لغتنامه دهخدا آمده است: «پارچه منقش را گویند که به الوان مختلف بافته باشند و مخفف کم خواب است» و مشخص می‌شود که این پارچه کم خواب است و خواب داشتن مخصوص پارچه مخمل است که پرزهای آن به یک طرف خواب دارند.

نیست جای جلوه کمخای هزل من به یزد                       تابدار اینجا تحکم بر غریبی می‌کند

فرخی یزدی

 در دورۀ ایلخانی مرکز تهیه نوع مرغوب پارچه کمخا شهر نیشابور بود، چنان که ابن بطوطه به آن اشاره کرده است. این پارچه به هندوستان نیز صادر می‌گردید.

در دورۀ تیموریان در شهرهای کاشان و یزد پارچه مخمل تهیه می‌شد و با تشکیل سلسله صفوی در قرن دهم هـ ق، شاه عباس علاوه بر کارگاههای مخملبافی در یزد و کاشان، در اصفهان نیز کارگاههای مخملبافی تأسیس و استادان ماهری را به آنجا دعوت کرد که همانند کارگاههای زری بافی تحت نظر غیاث نقشبند. (شرح آن گذشت) اداره می‌شد.

در هر صورت، تکامل فن مخملبافی و تهیه منسوجات مخملی – به شکلی که امروزه شناخته شده است – در عصر صفوی محقق شد و در این میان، شهر کاشان را باید زادگاه و محل رشد این هنر بسیار ظریف و زیبا دانست.

به طور کلی طراحی پارچه‌های ایران در عهد سلجوقی جنبه ظریف هنری پیدا کرد، زیرا با عوامل سنتی نقاشی ایران در آمیخت و در عهد مغول با هنر نقاشی چینی آمیخته و در عصر صفوی با ذوق هنرمندان زمان تلطیف شد که شاهکارهای بی نظیری به وجود آورد. مهارت استادان مخملباف مثل غیاث الدین علی (غیاث نقشبند)، محمد خان و اسماعیل کاشانی باعث شد که بتوانند با کم و زیاد کردن بسیار ظریف و ماهرانه پودهای پارچه و طول گره‌ها، درخشش و گودی و بلندی (نقوش برجسته) به پارچه مخمل بدهند.

مهم‌ترین مراکز تولید پارچه مخمل در ایران، در حوزه کویر مرکزی قرار داشتند و کاشان و یزد و اصفهان، از شهرهای مهم بافت آن به شمار می‌رفتند. یکی از اقسام پارچه مخمل که شهر یزد به بافت آن معروفیتی ویژه داشت، مخمل عنابی سیر بود که موضوع تزیینی آن گل‌های ساقه بلند زردِ طلایی با برگ‌های سبز بود. ویژگی اغلب پارچه‌های مخمل کاشان نیز در تزیینات، نقوش انسانی در صحنه‌های بزم و رزم و شکار بود.

قلمکار سازی

قلمکار ، چاپ قلمکار ، پارچه قلمکار

تاریخچه نقاشی بر روی پارچه چندان مشخص نیست ولی آنچه مسلم است در قرون اولیه اسلام، در سرزمینهای ایران و مصر، چنین صنعتی رایج بوده است که با قالبهای چوبی بر روی پارچه نقش اندازی می‌کردند. پس از حمله مغول به ایران و تشکیل حکومت ایلخانان، به دلیل ارتباط بیش از پیش ایران و چین و ورود کالاهای چینی از جمله پارچه‌های نقاشی شده به ایران، روش نقش اندازی روی پارچه به سرعت در ایران رایج گردید.

با آثار موجود می‌توان اوج هنر قلمکارسازی را از نظر میزان تولید و تنوع نقوش به  دورۀ صفوی نسبت داد. مراکز عمده قلمکارسازی شهرهای یزد، همدان و اصفهان بود، ولی اصفهان عمدتاً مرکز اصلی محسوب می‌شد و از آن زمان تاکنون تداوم بخش این هنر بوده است.

پارچه‌های قلمکار از نظر شیوه کار به چهار نوع تقسیم می‌شود:

1. قلمکار معمولی که با قالبهای چوبی نقش اندازی می‌شود.

۲. قلمکار قلمی که بر روی آن، آیات قرآن و دعا و احادیث با خطوط کوفی، نسخ، ثلث و غبار نگاشته می‌شود. پیراهن‌های آیة الکرسی یا نادعلی که جهت دفع امراض و بلایا به تن می‌کردند از این نوع محسوب می‌شوند.

3. قلمکار زرنگار که نوعی نقاشی روی پارچه با زر است؛ به این ترتیب که طلا را در تیز آب حل و به جای رنگ، برای نقش اندازی روی پارچه استفاده می‌کردند. این پارچه‌ها فوق العاده گران و خاص درباریان دولت صفوی بود.

۴. قلمکار هندی که نقوش آن بیشتر ملهم از نقش و نگارهای هندی است.

آماده سازی پارچه برای نقش اندازی، طی مراحلی بدین شرح صورت می‌پذیرد: در اولین گام پارچه را که معمولاً از کرباس و یا ابریشم و پارچه ناشور است در اصطلاح دندانه می‌کنند؛ به این معنی که آن را با آب شیرین و صاف خوب می‌شویند و سپس آن را با ترکیب چند ماده که عبارتند از: پوست انار، گزبار و مازو، در اصطلاح مازو می‌کنند؛ یعنی پارچه را در محلول این مواد خیس می‌کنند و پس از مدتی آن را بیرون می‌آورند و خشک می‌کنند. پس از این مرحله پارچه آماده نقش اندازی می‌شود، درست شبیه بوم نقاشی. نقوش مورد نظر در مرحله اول، طراحی، و سپس بر روی قالبهای چوبی که معمولاً از چوب درخت گلابی یا زالزالک (به دلیل استحکام است کنده کاری می‌شود.

تهیه چوب قالب برای نقش اندازی روی پارچه نیز دارای مراحلی به شرح ذیل است: اول آن را در آفتاب می‌گذارند تا کاملاً خشک شود، سپس با سمباده صاف می‌کنند و یک قشر پنج میلیمتری پیه مذاب روی آن می‌مالند، وقتی پیه مدتی روی آن قرار گرفت آن را می‌تراشند و با پوست انار می‌سایند تا چوب کاملاً صاف و نرم شود و سرانجام، نفوش طراحی شده را روی چوبها کنده کاری می‌کنند (تصاویر ۱۵، ۱۶، ۱۷). باید در نظر داشت که برای هر یک از رنگهایی که در نقش قلمکار به کار می‌رود به یک قالب مجزا احتیاج است؛ یعنی قالبی که با آن رنگ سیاه نقش اندازی می‌شود، دیگر نمی‌توانند از آن برای رنگ سبز یا قرمز استفاده کنند. به عنوان مثال اگر یک پارچه قلمکار دارای چهار رنگ ‌باشد، چهار بار زیر دست استادکار می‌رود؛ یعنی باید یک بار برای نقوش سیاه، یک بار جهت نقش اندازی نقوش قرمز و همین طور برای سایر رنگها زیر دست استادکار برود. به دلیل این که رنگهای سیاه و قرمز، رنگ‌های اصلی پارچه قلمکار است و برای این که این رنگها ثابت بمانند – وقتی نقوش این دو رنگ روی پارچه نقش اندازی شد – پارچه را در ظرف بزرگی که در آن محلولی از مغز روناس و پوست انار ریخته‌اند می‌جوشانند که ابتدا حرارت محلول ۷۰ درجه است و به تدریج آن را تا ۱۰۰ درجه می‌رسانند. به این عمل در اصطلاح پاتیلی می گویند. پس از خشک کردن پارچه، رنگ‌های دیگر را به ترتیب روی پارچه نقش می‌اندازند.

رنگ‌های اصلی قلمکار عبارتند از: سیاه، قرمز، آبی، سبز و زرد که همه آنها از رنگهای طبیعی تهیه می‌شوند. برای به دست آوردن رنگهای فرعی، رنگ‌های اصلی را به میزان معین با هم ترکیب می‌کنند.

رنگ‌های فوق از مواد زیر تشکیل می‌شود:

رنگ سیاه: زاج سیاه، زنگ آهن، روغن کرچک و کتیرا

رنگ قرمز: زاج سفید، گل سرخ، روغن کنجد، کتیرا

رنگ آبی: نیل پرطاووسی، جوهر گوگرد، شیرۀ انگور، کتیرا، روغن گلیسیرین.

رنگ سبز: زاج سفید، نیل پرطاووسی، زردچوبه، کتیرا، گلیسیرین.

رنگ زرد: پوسته انار، زاج سفید، زردچوبه، کتیرا، گلیسیرین.

در ترکیب همه رنگها، از کتیرا جهت جلوگیری از پخش شدن رنگ روی پارچه و از گلیسیرین نیز به دلیل این که باعث می‌گردد تا رنگ در شیار قالبهای چوبی خشک نشود استفاده می‌شود.

نقوش پارچه‌های قلمکار به طور معمول شبیه نقوش قالی است و می‌توان آن را تابع تقسیم بندی نقوش قالی دانست که عبارتند از:

1. نقوش لچک و ترنج

۲. طرح باغی؛

٣. گل و گلدان؛

۴. کتیبه دار؛

۵. محرابی (سجاده‌ای)؛

6. خانه خانه؛

7. سرو و بته جقه.

علاوه بر این، در پرده‌های قلمکار قهوه خانه‌ای داستانهای حماسی و پهلوانی و گاه عاشفانه نیز نقش اندازی شده است.

دوخته دوزی

آشنایی با دو نوع دوخت سنتی | قماشین فروشگاه اینترنتی پارچه و لوازم خرازی

انواع مختلف هنر دوخته دوزی بر روی پارچه، یکی از هنرهای بسیار ظریف و زیباست که ایرانیان – به خصوص زنان ایرانی – در تهیه آن مهارتی ویژه داشتند. دوخته دوزی یا به عبارتی گلدوزی و قلابدوزی از دیرباز در ایران مرسوم بوده و با این که تعدادی از این نمونه‌ها از دورۀ صفوی به بعد بر جای مانده است، ولی در بسیاری از متون تاریخی قبل از این دوره نیز به این هنر و انواع آن اشاره شده است. چنان که در حدود العالم از پارچه‌ای به نام سقلاطون – که نوعی پارچه ابریشمی زر دوزی شده است . یاد گردیده است که در اصفهان تهیه می‌شد، و یا به پارچه‌های سوزن کرد که در خوزستان تهیه می‌شد، در کتاب مذکور اشاره شده است و آن عبارت بود از نوعی پارچه طراز که حاشیه کتابت را با سوزن روی پارچه می‌دوختند. در ادوار بعد نیز به هنر قلابدوزی و گلدوزی بر روی پارچه در اصفهان و کرمان اشارات مختلفی شده است.

در دورۀ صفوی و پس از آن نمونه‌های جالبی از انواع دوخته دوزی باقی مانده است و هنرمندان با سوزن و نخهای رنگین ابریشم، و الياف طلا و نقره، نقوش بسیار زیبا و مطلوبی را از گل و برگ و نقوش انسانی و حیوانی بر روی پارچه خلق نموده‌اند.

دوخته دوزی انواع گوناگون دارد که چند نمونه آن را ذکر می‌کنیم:

1. خاتمی. نوعی دوخته دوزی که در ایران بسیار رایج بوده و به خاتمی معروف است. آن عبارت است از تعدادی قطعات پارچه با نقوش و رنگهای مختلف که هنرمند با مهارتی خاص آنها را کنار هم قرار می‌داده و روی پارچه می‌دوخته و پس از آن، روی بخیه دوزی‌ها را با ابریشم رنگارنگ گلدوزی می‌کرده است. این نوع کار از نظر ظراف و زیبایی شبیه شالهای کشمیری می‌باشد.

٢. نقده دوزی. نوعی دیگر از دوخته‌دوزی با استفاده از پولک است که بر روی پارچه می‌دوزند و یا استفاده از گل و بته و نقوشی با نخهای ابریشم با مفتولهای زر و سیم است که بر روی پارچه‌های نفیس می‌دوزند. این روش همچنین به نوع دیگری از دوخته دوزی اطلاق می‌شود که با نوارهای باریک فلزی روی پارچه نقش‌اندازی می‌کنند.

3. پیله دوزی و فتیله دوزی. گاه بر روی پارچه ابریشم یا مخمل، با نخهای گلابتون و یا نخهای رنگین ابریشمی به طور برجسته گلدوزی می‌شود. در پیله دوزی نقوش کوچکتر و ظریف‌تر است؛ ولی هرگاه بخواهند نقوش و خطوط بزرگتر باشد، اول لوله‌ای از نخ یا پارچه به صورت دراز – دقیقاً شبیه فتیله – طبق نقشه روی پارچه می‌گذارند و روی آن را با مفتولهای طلایی و نقره‌ای می‌دوزند که به این نوع، فتیله دوزی می گویند ؛ یعنی نقوش به صورت بزرگ و برجسته نمایان می‌شود.

۴. آجیده دوزی. به معنی بخیه و کوک دوزی است؛ به این ترتیب که فاصله میان پارچه و آستر را لایه‌ای پنبه‌ای یا پشمی قرار می‌دهند تا ضخیم شود و سپس روی پارچه اصلی را با کوک زدن، گل و بته می‌اندازند و به این دلیل ضخامت و وجود لایی و فرورفتگیهای سوزن نقوش، گود و برجسته به نظر می‌رسد.

۵. پته دوزی. مرکز اصلی تهیه آن در کرمان است و از هنرهای بسیار ظریف ایرانی به شمار می‌رود. در این نوع دوخت دوزی هنرمند نقوش مختلف پرنده، شاخ و برگ، و سرو و بُته جقه را روی پارچه شال سلسله دوزی می‌کند. برای این کار، ابتدا نقوش و طرحهای مورد نظر را بر روی کاغذ تهیه و سپس روی کاغذ را با سوزن سوراخ می‌کنند. پس از منطبق نمودن آن روی پارچه، با ریختن خاکستر درون سوراخها، طرح‌ها را به پارچه انتقال می‌دهند. پس از آن با نخهای رنگین نقوش را روی شال می‌دوزند. در پته‌های کرمان طرح چهار بته جقه در چهار طرف و یک ترنج مرکزی و گاه چهار دسته گل در چهار گوشه، بسیار معمول بوده است. یکی دیگر از طرح‌های رایج پته‌ها ، طرح سرو طاووسی است که در وسط پارچه نقش یک سرو بزرگ، و دو طاووس در دو طرف سرو دوخته می‌شود.

هر یک از شهرهای ایران در نوع و یا انواع خاصی از دوخته دوزی مهارت داشتند چنان که شهرهای اصفهان و کاشان، به هنر نقده دوزی، گلابتون دوزی و ابریشم دوزی معروف بوده‌اند و در تبریز نوعی سوزن دوزی با نخ پشمی تهیه می‌گردید. نوعی زردوزی روی پارچه پشمی در ترکمان صحرا رایج بود که به آن چکین می گویند. در رشت نیز نوعی دوخته دوزی رواج داشت که بر روی پارچه ماهوت یا مخمل صورت می‌گرفت هنر دوخته دوزی بر روی پارچه از دورۀ صفوی تا پایان دوره قاجار همچنان با روش‌های مذکور بر انواع مختلف پارچه صورت می‌گرفت.

ج) طرح‌ها و نقوش تزیینی

با تمام تنوع و گوناگونی نقوش تزیینی بر روی پارچه‌های دوران اسلامی، می‌توان آنها را به چند گروه کلی تقسیم نمود:

1. نقوش انسانی به صورت نمایش در صحنه‌های بزم، رزم و شکار.

٢. نقوش حیوانی

٣. نقوش و طرحهای گیاهی شامل انواع درختان و گلهای مختلف.

۴. طرح‌های مختلف هندسی.

۵. نقوش اساطیری مانند سیمرغ و اژدها یا سمبلهایی از موضوعات اساطیری.

۶. طرح‌ها و نقوش دکوراتیو و استليزه مانند بته جقه که شکل تغییر یافته سرو است یا ترنج و لچکی که به تعبیری نماد خورشید کامل و خورشید در هنگام طلوع و غروب است.

۷. انواع نقوش و طرحهای اسلیمی و ختایی مانند اسلیمی مارپیچی، حلزونی، پیچکی و خرطوم فیلی.

۸. نمایان ساختن طرح محراب به اشکال مختلف به خصوص در پارچه‌های دوره صفوی.

9. به کارگیری انواع خط مانند کوفی، ثلث، نسخ، غبار و نستعلیق که تابع رواج نوع خط در زمانهای مشخص می‌باشد. به عنوان مثال به کارگیری خط کوفی بر پارچه‌های قرون اولیه اسلام؛ یعنی خطی که همزمان بر روی سایر آثار هنری نیز مشاهده می‌شود و خط نسخ و ثلث در قرون ۷ و ۸ هـ ق و خط نستعلیق در دورۀ صفوی که هنرمند با توجه به کاربرد نوع خط رایج در هر زمان، به بیان آیات قرآن، دعا، احادیث، اشعار و ضرب المثلهای مختلف و گاه نام بافنده و یا سفارش دهنده پرداخته است.

لازم است ذکر شود که ذکر شود که از دوره سلجوقی استفاده از موضوعات داستانهای ایرانی بر روی پارچه رایج گردید و در دوره تیموری و صفوی به دلیل نزدیکی هنر نقاشی و کتابسازی به پارچه بافی، استفاده از موضوعات داستانهای حماسی و عاشقانه ایرانی‌، یکی از رکنهای اصلی تزیین پارچه شد. به دلیل کثرت تنوع در نقوش و طرحهای تزیینی پارچه‌های دوران صفوی و پس از آن، با شرح تصویر، در ضمن پرداختن به تکنیک و نوع پارچه، نقوش را نیز مورد بررسی قرار می‌دهیم.

دستگاه های بافندگی و روش های بافـت

شناخت بافته های داری و دستگاهی در صنایع دستی ایران صنایع دستی کلوت،  میناکاری، قلمزنی دسته‌بندی نشده

دوک نخ ریسی اولین وسیله پارچه بافی است که الیاف را به نخ تبدیل می کند. تکامل این وسیله نقش مهمی در پیشرفت فن نساجی داشته و مقدمه پیدایش چرخ نخ ریسی است. یافته های باستان شناسی نشان دهنده استفاده دوک از دوره نوسنگی است.

در بسیاری از محوطه های باستانی عصر نوسنگی ایران دوک های متعددی یافت شده اند. مهری از محوطه چغامیشِ خوزستان متعلق به ۳۳۰۰ قبل از میلاد، زنی را در حال نخ ریسی نشان می دهد.

دستگاه بافندگی وسیله بعدی است که تاریخ ابداع آن به اوایل هزاره چهارم قبل از میلاد می رسد. بر روی مهری که از شوش به دست آمده است ، دو نفر در کنار دستگاه بافندگی نقش شده اند که نشان دهنده وجود این حرفه در آغاز عصر شهرنشینی است.

این دستگاه یکی از دست آوردهای تاریخ تمدن است که تمدن های ایران ، چین ، سوریه و مصر در تکامل آن سهم بسزایی داشته اند. کار دستگاه بافندگی درهم تنیدن تار با پود است. دستگاه بافندگی تارها را به حالت کشیده نگاه می دارد تا پودها را بدان ببافند. نخستین بافته یافته شده از تپه یحیی در کرمان ، متعلق به هزاره پنجم قبل از میلاد و از نخ هایی است که از الیاف حیوانی به دست آمده اند.

ایجاد طرح و نقش بر روی پارچه

نیاز به ابزار و مهارت های فنی داشت. به احتمال زیاد، بافت پارچه های طرح دار به شکل طرح دوپودی در جنوب و غرب ایران در حدود دوهزار سال قبل از میلاد رایج شده بود.

در این روش دو پود باهم و در یک سازمان به کار می رفتند، یکی برای بافت ساده و دیگری برای جایی که لازم بود طرح بر روی پارچه آورده شود. این روش شکل ساده ای از پارچه مرکب است.

کمی بعد از ایران، در چین نوعی بافت رایج شد که اصطلاحاً به آن تار طرح مرکب می گویند. در این روش دوتار با رنگهای متضاد به کار می رفت و قسمتی از هر تار طبق طرح روی پارچه آورده می شد و بدون آنکه تارها درهم با هم بافته شوند پود از بین دو تار عبور می کرد، و بافت پود دیگر مانند بافت ساده بود که در یک زمان با هر دو تار درهم می شد.

در آغازعصر مسیحیت روش دیگری در بافت تار طرح مرکب در چین ابداع شد. این روش با روش قبلی اندکی تفاوت داشت ، بدین صورت که تار نگهدارنده در پود، جناغی بافته می شد و تار طرح روی آن آزاد بود. در این نوع بافت ، پارچه در قسمت تارهای آزاد و شناور اطلس نما می شد و بقیه پارچه زمینه جناغی متضاد پیدا می کرد.

امروزه بافندگی بر روی ماشین بافندگی انجام می گیرد، اگر بافت ساده باشد، معمولا بر روی ماشین بافندگی ساده این فرآیند انجام می شود، اما اگر بافت با بافت های پیچده دچار مشکل و سختی شود، آنگاه بافندگی باید بر روی ماشین ژاکارد انجام شود

در مجموع بافندگی یکی از مرسوم ترین روش ها برای ساخت پارچه بافته شده دوبعدی است. نخ ها در زوایای درستی منطبق با همدیگر رنگ کاری شده و در پروسه بافت قرار می گیرند. نخی که به صورت افقی است، تار و نخی که به صورت عمودی است، پود نامیده می شوند.

وقتی نخ طول پارچه را به صورت عمودی طی نماید، آن را رگه الیاف می گویند. اگر شما خط کش یا نواری را به صورت مورب درعرض پارچه قرار دهید، رگه مورب را خواهید یافت. در لبه بخش بافته شده پارچه، نخ های تار در اطراف نخ های پود قرار گرفته و این را چله می گویند.

 

نکات مهم در بافندگی:

  • بافندگی یکی از مرسوم ترین روش های ساخت پارچه نخی است.
  • پارچه بافته شده، دارای تار و پود است.
  • چله یکی از دو لبه پارچه است که به موازات رگه های الیاف است.
  • رگه الیاف، دنبال کننده پود است.
  • شکل اوریب به صورت مورب در رگه های الیاف جای دارد، جایی که پارچه کشیده خواهد شد.

انواع بافت ها

انواع بافت پارچه

بافت ساده

بافت ساده و معمولی، ساده ترین و سخت ترین نوع بافت است. نخ های تار بر روی و در زیر نخ های پود قرار می گیرند، هرچه نرخ ها نزدیک تر باشند، پارچه متراکم و فشرده تر می شود. این پارچه در هر دو سمت، مشابه بوده و براحتی و به صورت ارزان تولید می شود. نمونه هایی از پارچه های بافت ساده، شامل چلوار، تافته، ابریشم هابوتای، چیت، کتان و پارچه موصلی هستند.

بافت سرژه

بافت سرژه بسیار پیچیده است. نخ های تار بر روی تعداد زیادی از نخ های پود دیده شده و با نوارهای مورب موجود بر پارچه قابل شناسایی هستند. این بافت قوی برای نخ های نرم مانند پشم و کتان جهت ساخت پارچه پشمی شطرنجی، پارچه پشمی، دنیم و پارچه گاباردین مورد استفاده قرار می گیرد.

بافت پرزدار

حلقه های بافت پرزدار یا برش های موجود، باعث تشکیل بافت بر روی پارچه می شوند.

بافت های ساتن یا ساتین

بافت های ساتن (یا بافت های ساتین) به صورت یکپارچه ایجاد می شوند که در آنها، تار یا پود شناور بر روی چهار یا چندین نخ قرار می گیرند تا لایه واقعی پارچه را شکل دهند. نمونه هایی از این بافت شامل ساتن دوشیزه، ساتن کرپ و ساتن ابریشمی هستند.

سایر بافت ها

بافت های صاف، پرز دار و ساتن می توانند در روش های بسیاری جهت تولید ریب ها و سایر انواع الگوها ترکیب می شوند. بافت های ژاکارد دارای الگوهای پیچیده ای مانند گل ها، برگ ها و حروف گذاری هستند. غالبا این بافت ها را بر روی سفره رومیزی، لباس های عصرگاهی و لوازم نرم مانند پرده ها می توان یافت.

بافت های قطبی، بافت هایی با لایه اضافی یا نخ های تار هستند که بر روی سطح پارچه باعث ایجاد حلقه هایی می شوند که می توانند به صورت برشی یا حلقه ای در سمت چپ قرار گیرند. مخمل یا مخمل نخی راه راه، نمونه هایی از بافت های قطبی- برشی بوده و پارچه حوله ای یک پرز حلقه شده است.

ویژگی های پارچه های بافته شده

پارچه های بافته شده دارای خواص ذیل هستند:

  • لبه ها تا زمان برش، ساییده نمی شوند، چون دارای چله هستند.
  • وقتی پارچه بریده شد، ساییده خواهد شد.
  • آنها می توانند در تراکم های مختلف بافته شوند و دارای اوزان متفاوتی هستند.
  • پارچه بسیار قوی است، چون دارای رگه خطی است.
  • پارچه می تواند به صورت مورب (قطری)، کشیده شود.

ساخت پارچه های بافته شده

پارچه بافته شده معمولا در جهت تار خود، طولانی تر از عرض است، یعنی در جهت تار به نسبت جهت پود، طولانی تر است. نخ های تار از طریق ریل های بزرگی به نام میل ها یا قرقره ها عبور می کنند.

معمولا این ریل ها حدود ۴۵۰۰ تکه مجزا از نخ را حفظ می کنند و هر یک حدود ۵۰۰ یارد (۴۵۰متر) طول دارند. نخ های پر کننده از طریق قرقره هایی به نام ماسوره تغذیه می شوند که ماسوره پود نام دارند، این ماسوره ها در ماکوهایی (پروژکتایل توخالی) که در جهت عقب و در میان چهارمین نخ تار حرکت می کنند، حمل می شوند که بر روی بعضی و زیر همدیگر عبور می کنند.

ماکو به صورتی طراحی شده که نخ به صورت آزاد با حرکت ماکو عبور می کند. هر طول نخ که از طریق ماکو تغذیه می شود، در عرض ماشین بافندگی عبور می کند که پودگذاری نام دارد. شناورهای نخ در انتهای هر پود عبور داده می شوند و پود دیگری را با برگشت ماکو تشکیل می دهند.

وقتی نخ در یک ماکوی خاص مصرف شد، ماشین های بافندگی کنونی دارای دستگاه های اتوماتیکی هستند که ماسوره پود خالی را با ماسوره دیگری تعویض می کنند.

کارکردهای ماشین بافندگی

  • بالا بردن نخ های تار انتخاب شده با سختی های مناسب که از فریم های تارکش با سیم های عمودی سفت و نخ گیر یا نوارهایی با بازشدگی در میانه تشکیل شده اند.

برای هر یک از بخش های نهایی، یک تارکش وجود دارد که از طریق نخ گیر، باز می شوند. تارکش، نخ های تار را هدایت و جدا کرده و بعضی از آنها را بالا می برد تا فضا برای کار ماکو در هنگام پودگذاری فراهم شود. این اقدام را تشکیل دهانه نخ تار می نامند و به فضای بین نخ های تار، دهانه نخ تار گفته می شود. بافت های ساده فقط به دو دستگاه چله کشی نیاز دارند، در حالی که الگوهای بافت پیچیده نیازمند بیش از ۴۰۳ مورد هستند.

  • پودگذاری، قراردادن طول نخ پرکننده یا پود بین نخ های تار از میانه ماکو است (یک پروژکتایل توخالی است که نخ تار درونی را حفظ می کند) که باعث می شود تا نخ های تار از میان آن عبور نمایند.
  • حلاجی کردن یا دفتین زدن به نخ پر کننده از طریق پود در مقابل پارچه فقط شکل گرفته بعدی به پود قبلی نیرو وارد می کند. این مرحله لازم است، چون ماکو نیازمند فضای لازم برای حرکت خود در ماشین بافندگی بوده و رسوب پود در نزدیکی پود های قبلی امکان پذیر نیست. دفتین زدن با ماسوره انجام می شود که پیوند دهنده سیم های عمودی موازی بین نخ های تار است.
  • تیکینگ آپ (مقدار برداشت مایع توسط پارچه در ماشین پد)، پیچ دار کردن لباس که بر روی ماسوره تیک آپ یا قرقره لباس شکل می گیرد.
  • وقتی لباس دچار تیک آپ می شود، نخ تار از قرقره پود رها می شود. این اقدام را تغذیه تار به ماشین بافندگی می گویند.
  • نخ های تار ممکن است با اندازه گیری موقتی برای مراقبت در مقابل صدماتی که طی عملکرد آنها روی می دهد، پوشیده شوند. پروسه استفاده از این پوشش بندی با استفاده از نخ های بزرگتر حاصل می شود که قرقره میله نام دارند، آنها از طریق راهنمای شانه و منبع نشاسته عبور داده می شوند و بعد بر روی نخ تار پیچیده می گردند که به این پروسه را چله پیچی یا آهارزنی گویند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

آرشیو مطالب: